"بنام قدرت مطلق"
مطلبی را که میخوانم یادداشت های مربوط به ۸۴/۵/۱ است:
«انشاالله که امورات کمکم رو به بهبودی میرود و بقیه مطالب بعد از حل، قسمتی دیگر از موضوعات آغاز بشود. کارهای ناتمام با شروع دوباره رو به کامل شدن بشود. استادان هم منتظر این وقایع میباشند تا دستور دیگری دریافت بنمایند. این وقتی آغاز دوباره مینماید که مطالب تا حدودی حل شده باشد. مانند آرام شدن زمین و یا فروکش نمودن گردباد و یا امواج وحشتناک اقیانوسها. سروهای بلند وقتی از نور برخوردار میشوند که ابرهای تیره، جا و مکان خود را برای امورات الهی که همان بارانهای رحمانی است باز بگذارند و یا محل را ترک نمایند. برای همه این امورات لازم است که در باب هر موضوعی به نیروهای قوی ایمان آوریم؛ خواه برای صلح باشد و خواه برای جنگ و دیگر موارد.»
چیزی که امروز میخواهم بگویم این است که انسان سفرش را آغاز کرد از روز ازل تا روز موعود. یک سفر گروهی است و یک سفر انفرادی. باید یکسری مراحلی را طی کند. به قول قدیمیها: آش کشک خالته، بخوری پاته، نخوری پاته! این واقعاً در مورد انسان صادق است. انسان برای رسیدن به یک موضوع باید شخصاً از یکسری مسائل عبور کند. بقیه ممکن است کمک کنند، اما بقیه در حاشیه هستند.
برای بهتر فهمیدن این موضوع؛ مثلاً در شاهنامه فردوسی وقتی اسفندیار میخواهد به روئین دژ برود، باید از هفت خوان بگذرد. یعنی از هفت مرحله. مثلاً در خوان اول اسفندیار باید دو تا گرگ را بکشد. منظورم این است تا زمانی که این دو گرگ را نکشد، وارد خوان دوم نمیشود. یعنی انسان تا یک مشکل را حل نکند، وارد مرحله بعدی نمیشود. این یکی از قوانین لاتغییر هستی و خلقت است. باید از این مرحله بگذرد. اگر زمین میخورد باید خودش بلند شود. اگر کس دیگری بلندش کند، دفعه دوم خودش میخورد زمین و... دفعه هزارم اگر کسی بلندش کند باز هم میخورد زمین. باید حتماً خودش از عهده این کار برآید چون باید به یک توانایی و قدرت برسد و این قدرت و توانایی انسان در کائنات، جا دارد. اگر بخواهیم بگوییم جایش کجا هست بحثهای مفصلی دارد. کائنات به نیروهای خودش نیازمند است. بنابراین ما نباید انتظار داشته باشیم که دیگران مشکل ما را حل کنند. همان که در کتاب آسمانی هم میگوید: «روزی میرسد که هیچ نفسی، بار نفس دیگر را نمیتواند بردارد.» بنابراین اسفندیار در خوان اول باید دو تا گرگ را بکُشد، اگر کُشت وارد خوان دوم میشود. یعنی اینطور نیست که مشکل اولی را حل کردید، مشکلات تمام شود. یعنی دائما در حال حل مشکلات و عبور از گذرگاههای سخت است. آنجا که میگوید: «گذر نکرده است از گذرگاه سخت، تو چه میدانی که گذرگاه سخت چیست، یعنی آزاد شدن یک انسان.» به شما نمیگویند وقتی از خوان اول گذشتی، در خوان دوم پلو و خورشت میدهند بخوری! تازه آنجا مشکلات و معضلات دیگریست. خوان دوم کشتن شیران است.
از خوان دوم عبور میکند و وارد خوان سوم میشود؛ کشتن اژدها، بعد وارد خوان چهارم می شود و با زن جادوگر درگیر میشود. خوان پنجم مبارزه با سیمرغ است. خوان ششم گذشتن از برف است و سرما، مثل همین سرمای ۶۰ درجه و خوان هفتم عبور از رودخانه و کشتن گرگسان است. که باید همه این مراحل را یکی یکی انجام دهد. پس میبینیم که این طور نیست که یک مشکل را حل کردید، دیگر مشکلی نداشته باشید. مثلاً مشکل اعتیاد را حل کنید و از فردا هیچ مشکلی نباشد. مشکلات و مسائل دیگری هست. هفت خان رستم هم همینطور است. برای رسیدن به کاووس شاه باید هفت خوان را پشت سر بگذارد. این هفت خوان قصه است ولی پشتش یکسری تمثیلهایی نهفته است. انسان باید از یک مرحله عبور کند تا وارد مرحله بعدی شود. عنوانهای هفت خوان رستم را هم میگویم: جنگ با شیر، یافتن چشمه آب، جنگ با اژدها، درگیری با زن جادو، گرفتار شدن اولان به دست رستم، جنگ با ارژنگ دیو، جنگ با دیو سفید و تازه بعد از همه اینها میرسد به کاووس و مازندران. اسفندیار هم از هفت خان عبور میکند و تازه میرسد به روئین دژ! میخواهم بگویم هر کاری بکنی باید از این خوانها بگذری. هر سی دی که من آموزش میدهم یک پیام برای ما دارد. اینجا پیام این است که پایان هر مشکلی آغاز مشکل دیگریست. تا یک مرحلهای، تا موقعی که برسیم. وقتی رسیدیم باز هم مسائلی هست ولی نه به آن پررنگی. ما هم همینطوری هستیم، هر مشکلی را حل میکنیم مشکل دیگری میآید. نگوییم خدایا چرا!؟ وقتی مشکل پیش میآید یک جهش هم به وجود میآید. وقتی از خوان اول میگذری وارد خوان دوم میشوی! واین مسیری که چیده شدهاست برای پیشرفت و توسعه هر انسانی است. کل قضیه در این مورد است. حالا مطالب رامیخوانم و توضیح میدهم: امورات رو به بهبودی میرود و بقیه مطالب بعد از حل، قسمتی دیگر از موضوعات آغاز بشود؛ یعنی وقتی از یک خوان گذشتی، خوان دیگری آغاز میشود. وقتی شروع کردیم کارهای نیمه تمام کم کم رو به اتمام می رود و شما وقتی وارد خوان بعدی میشوید که خوانهای قبلی حل شده باشد. موقعی جهش میکنی که مسائل را حل کرده باشی. من در نوشتارهای قدیمی که با استادانم داشتم میگفتم: من برای انجام این کار نیاز به پول دارم، پس شما گنجی را به من نشان دهید تا بروم و بردارم. الان هم خیلیها دنبال گنج هستند. من آن روز نمیفهمیدم ولی امروز میفهمم. کسی که دنبال گنج است اگر گنج را به او بدهند، باعث نابودیاش میشود. انسان باید ظرفیت دریافت یکسری مسائل را داشته باشد. وقتی شما از خوان اول گذشتی و وارد خوان دوم شدی، یعنی ظرفیت و پتانسیل خان دوم را داری. اگر یک مرتبه وارد خوان هفتم شوی، خراب میکنی. در مسئله کمک راهنمایی یا مهمانداری یا دبیری و... باید شخص ظرفیتش را داشته باشد. مثلاً در شعبه ۴۰۰ نفره آکادمی، کسی که میخواهد مرزبان این ۴۰۰ نفر شود باید این ظرفیت را داشته باشد، آموزش دیده باشد و گرنه عملاً همه دیدهایم که تخریب ایجاد میکند. حتی دبیر یا نگهبان! حالا وای به حال اینکه ما یکی را بخواهیم بگذاریم رئیس جمهور ۸۰ میلیون نفر، که پتانسیل لازم راهم ندارد. پس باید یکسری مسائل حل شود. یعنی ممکن است یک مرحلهای خیلی سخت و طوفانی باشد اما بعد فروکش میکند و باز مرحله دیگری شروع میشود. یعنی انسان اگر بخواهد فقط بخورد و بخوابد، نمیتواند زندگی کند. اصلاً انسان برای این ساخته نشده است، باید حتماً یک کاری داشته باشد وگرنه نابود میشود. ما دو رقم ابر داریم، باران هم دو رقم داریم. باران به طور مطلق رحمت الهی نیست! باران اگر به اندازه و به موقع و درست ببارد، میشود رحمت الهی و اگر بیموقع ببارد میشود لعنت الهی. امسال دربهار خیلی باران آمد و خیلی هم خوب بود. ولی در بعضی جاها که درختان شکوفه میکنند و عمل گردهافشانی توسط حشرات انجام میشود، باران مانع گردهافشانی شده و درختان هیچ میوهای نمیدهند. پس در اینجا باران که رحمت است تبدیل شده به لعنت. حالا اگر کاری بخواهد انجام شود ابرهای تیره باید کنار برود تا نور و روشنایی و ابرهای باران زا وارد شوند. پس همیشه ما باید به یک نیروی قوی معتقد باشیم و ایمان داشته باشیم. چون در مباحث قبلی گفتیم برای انجام هر کاری سه تا موضوع هست: خواست انسان و تقدیر الهی و فرمان الهی. چه برای صلح و چه برای جنگ! باز با تمام اینها و اختیار انسان و اینکه سرنوشتها با خواست افراد رقم زده میشود؛ ولی مطالب دیگری هم هست که نقش سازندهای دارند و مطالبی هم پشت پرده است و همه چیز هم روی پرده نیست.
«دین دستور عزیز میگوید: که برای نخلها هم همینطور است، اگر قدری تعلّل بنمایید تمامی رطبها از بین میروند یا طعمه حیوانات میشوند. » این نکته مهمی است. دوستمان دین دستور می گویند: برای درخت نخل هم همین طور است. وقتی خرما رسید باید چیده شود، وگرنه از بین میرود. یعنی ما هر کاری را باید در زمان مناسب انجام دهیم. زمان برای ما بینهایت نیست. مثلاً سفر ما ده ماه است، اگر طول بکشد خراب میشود. پس مقطع زمانی را باید در نظر بگیریم. درست است صبر خوب است، ولی در مقطع زمانی خودش. صبر همراه با تلاش و فکر و برنامه ریزی!
«شما مطالبی به دست آوردهاید که در پیشرفت شما و احیای نیروی درون شما بسیار مؤثر بوده و هست.» ما مطالبی را آموزش دیدهایم و یاد گرفتهایم که بزرگترین مشکلات را میتواند ذرهذره و تدریجی حل کند و برای قوی شدن ما مؤثر است. ببینید یکی تفکّر شماست و یکی تفکّر کائنات، یکی تفکّر شما هست، یکی تفکّر هستی است. شما هستی را ببینید چقدر قدرتمند است و شما چقدر قدرتمندید. خودتان را با هستی مقایسه کنید. تشکیلات هستی بسیار دقیق و منظّم است. یعنی من و شما نمیتوانیم سر هستی کلاه بگذاریم، اگر فکر کنم میتوانم، انسان جاهلی هستم. میخواهی از طریق راه غیر مستقیم و دروغ و فریب سر هستی را کلاه بگذاری! این کار ممکن نیست. این تفکر باطل و غلطی است. برای نیروی درون باید از مسائل ارزشی استفاده کرد. هیچ کس نمیتواند با دروغ به جایی برسد. ممکن است یک مقطعی باشد ولی دوام ندارد.
«ما بارها گفتهایم که اگر فرامین را به دلخواه خودتان میخواهید انجام و عمل بنمایید، پس نیازی به ما ندارید. پس سُکان را به دست بگیرید و خود هدایت بنمایید.» معلم به شاگردش میگوید. یک موقعی هست که ما فرامین را به دلخواه خودمان انجام میدهیم، یعنی سکان را خودمان میگیریم. این اشتباه بزرگی است. مثلاً گفتهاند در ماه مبارک رمضان اگر از شهر خارج شوید، مسافر حساب میشوید و روزه بر شما واجب نیست. این یک فرمان است. حالا فرمان را به دلخواه خودم تعبیر میکنم و میگویم من از تهران خارج میشوم و روزهام را میخورم و نه کفّاره میدهم و نه گناه کردهام. فرامین الهی را جور دیگری تعبیر میکنم؛ من اینقدر گناه کردهام، این قدرپول میدهم تا گناهانم بخشیده شود. اینجا به شاگرد میگوید: اگر میخواهی خودت تعبیر کنی، پس خودت میدانی! راهنما به رهجو میگوید: باید ۶ سیسی بخوری، رهجو میگوید: نه! من نیم سی سی برایم کافی است. میگوید این قرصها را نخور، میگوید نه! باید بخورم. من هم بعضی وقتها گوش به حرف استادانم نمیکردم. رهجویی که فکر میکند خودش میتواند تصمیم بگیرد، پس نیازی به استاد ندارد. رهجویی که وارد لژیون شد باید مطیع راهنما باشد. تمام کسانی که قوانین را به دلخواه خود تغییر میدهند، به درمان و رهایی نمیرسند. کسی که سُکان کشتی را گرفته است باید ناخدا باشد، دریانورد باشد، بلدراه باشد.
«برای پیش بردن فرامین، شما در دستورات کاری خود تجدید نظر بنمایید و طبق همان عملی که خود میگویید، انجام بدهید. اگر امروز خطاکاران را به جهت این عمل عظیم بشری، از عملهای شیطانی باز ندارید، در آینده هرگز نمیتوانید یک دانشگاه یا نظامیه و افراد زیادی را در دستههای انسانهای صالح قرار بدهید.»
میگوید: در تفکرات خودت تجدید نظر کن. باید کاملاً برنامه ریزی کنی و عمل کنی. اگر جلوی تخریبها و خیلی مسائل را نگیرید در آینده هرگز نمیتوانید یک آکادمی و نظامیه داشته باشید. الآن میبینید ما در تمام شعب کنگره ۶۰، یک کمیته انضباطی داریم. تمام راهنماها و شعب چک میشوند. ممکن است مقداری دیرتر چک شود ولی بلاخره به سراغش میآییم. اگر کمیته انضباطی نداشتیم تکلیف ما چه بود!؟ امسال اعلام کردیم طول سفر ۱۱ ماه، اگر کمیته نبود هرکسی ۱۰ بار سفر میکرد، باز میرفت میزد و میآمد و الگوهای زننده و مخرّب برای کنگره میشدند. الان تا یک نفر ۲ ماه غیبت میکند فورٱ باید برود کمیته انضباطی و پاسخگو باشد. به رهایی رسید و رفت زد، همینطور دو ماه بیاید در این شعبه و بعد برود در یک شعبه دیگر! اینطور نیست. پس در تمام قسمتها برنامه ریزی شد. رهجویی که با راهنمایش برود بیرون و گردش و... به رهایی نمیرسد. راهنمایی که به خانه رهجو میرود و... راهنمای خاطی است. اینها حرمت کنگره را نگه نداشتهاند و قادر نیستند شاگردانشان را به رهایی برسانند. نیروهای مخرب و خطاکاران، اینها هستند. هر رهجو و راهنمایی که صدای مرا میشنوند، اگر از صراط مستقیم و حرمت کنگره خارج بشوند جزو خطاکاران محسوب میشوند، و اگر به این مرحله برسد ما در آینده نمیتوانیم آکادمی داشته باشیم. ما نیاز به آکادمی و تفکر و اندیشه داریم. نیاز به پول و علم و تخصص داریم. الان این ساختمان متعلق به ستاد است و گفته ساختمان را میخواهم. نگران نباشید، ما از قبل پیش بینی کردهایم. از روزی که شروع کردهایم، میگوییم استحکام پایههای علمی و مالی کنگره. پس لژیونهای مالی و حسابها و... برای امروز بوده است. یعنی در طول بیست سال ما فکرش را کردهایم والان مسئله را حل میکنیم. ما الان ۵۰ تا مرکز داریم، ۲۳ تا مرکز در خود تهران داریم. از اینجا برویم، در خیابان ملایری یک ملک خریدیم. من فکر میکنم امروزه آنقدر ما در صراط مستقیم هستیم که اگر سازمانی به ما کمک کند، افتخاری است برای آن سازمان. کنگره بیش از ۵۰ هزار نفر عضو دارد. از روزی که شروع کردیم من از تمام دبیرکلها تقدیرنامه دارم به عنوان بهترین ان جی او. انشاالله دانشگاه را هم خواهیم گرفت. ۱۸ سال به ما سپردند ساختمان را و خیلی هم ممنونیم و دو دستی هم تقدیمشان میکنیم. یعنی ما هم باید از یک فاز عبور کنیم و وارد فاز دیگری شویم. امیدواریم که این مقدمه ای باشد برای آکادمی.
«زمامدار راستی میگوید: شما تصور ننمایید اگرعمل سالم و صالح را بخواهید انجام دهید، در آن مشکلی به وجود نمیآید. اگر همه عالم و آدمیان را با محبّت هدایت بنمایید، اشکال همیشه هست زیرا همه انسانها خوب یا همه انسانها بد نمیباشند.» میگوید: تصور نکن اگر عمل سالم بخواهی انجام دهی، مشکلی پیش نمیآید. توجه کنید. من دارم کار خودم را درست انجام میدهم پس چرا نمیشود؟! من که حقیقت را میگویم پس چرا گوش نمیکنند و... اگر همه را با عشق و محبّت هدایت کنید باز هم مشکل به وجود میآید. چون همه انسانها خوب نیستند و همه انسانها بد نیستند، از هر دو داریم. «آیا شما نمیتوانید سرزمینهایی که در آن جز سرما یا گرمای سوزان حاکم هستند، تبدیل به کشتزارهای سرسبز و خرم بنمایید! پس برای سایر جوانهها و اشجار مفید و قابل استفاده برای همگان، میتوانید تعلیم و تعلم بشود.» آیا میتوانیم سرزمینهایی که جز سرما و یا گرما چیزی ندارد را تبدیل به کشتزار کنیم؟! آیا میتوانید در صحرای سیبری که ۶۰درجه زیر صفر است، کشاورزی کنید یا کویر لوت را آباد کنید؟! امکانپذیر نیست. اینطور نیست که همه کار بتوانیم بکنیم، هم آدم خوب هست، هم آدم بد.
«شما وقت نیاز دارید که به امورات خاص دیگر بپردازید. بایستی به گسترش مکانهای دیگر و تکمیل مکتوبات بپردازید.» یعنی علاوه بر انجام امور کنگره باید به کتاب نوشتن و اضافه کردن شعب هم بپردازی و خیلی کارهای دیگر.
«اگر ما بسیاری از مطالب را برای شما نمیگوییم، زیرا میدانیم که اشراف به وظایف خود دارید و اگر به گذشته رجوع بنمایید، حتماً یادتان هست که ما گفتیم؛ ما بسیاری از مطالب را در زمان خود نمیدانستیم و یا از روی محبّت و رأفت برخورد مینمودیم. برای این گفتیم که عمل ما را تکرار ننمایید.» استاد میگوید: قبلاً گفتیم ما هم در آموزشهای خودمان، بعضی اوقات با مهربانی عمل میکردیم، میخواهیم شما این کار را نکنید. رأفت و مهربانی تا یک جایی جواب می دهد. آن مثال که گفتم: وقتی برای کسی پرچم صلح بلند کردی باز به تو حمله میکند و تو هم باید به او حمله کنی. شما به حیوانات ترحم میکنید، ولی اگر یک سگ هار به تو حمله کند به اوهم مهربانی میکنی؟! تو هم با چوب به او حمله میکنی. منظورم این است که همیشه نمیشود همه چیز را با محبت جبران کرد. مثلاً صد بار اگر توبه شکستی باز آی! ممکن است برای جای دیگری صادق باشد اما برای کنگره نیست. یک سیب خراب تمام سبد سیب را خراب میکند.
«ما اکنون خوب میدانیم که شما اکنون در کجا قرار دارید، پس برای اینکه اندیشه و تفکر و تعقل ما و شما، به دست نادانان و یا جاهطلبان و یا بار دیگر، به گونهای دیگر به دست سرنوشت نامعلوم نرود، در آینده شما برای احداث نظامیه مخصوص، بایستی از حامیان بسیار قوی، از حاکمان و غیره سود ببرید.» میگوید:برای اینکه تفکر ما به دست نادانان و سرنوشت نامعلوم سپرده نشود، باید اقدام بنمایید.
«نیروها بیرونی و درونی هستند.از درون بایستی افراد لایق، همانطوری که گفتید، در جای خود بگذارید، که در آینده ستونهای بسیار مهمی برای اداره امورات باشند. قدرت جذب و نگهداری در آنها تقویت شود و از اینکه بروند و توطئه بکنند هم هیچ خوفی به دل راه ندهید.» ممکن است در بین هزاران نفر، یکی دو نفر هم راه خود را بروند، داشتهایم کسانی که بودند و رفتند سیستمی احداث کردند و مضمحل شدند و حتی فوت کردند و نابود شدند.
«نیروهای بازدارنده هم کم خواهند شد. برای عمل بزرگ احداث دانشگاه، بایستی از هم اکنون با جذب نیروهای دولتی و غیره اقدام بنمایید. قبل از آب شدن برفها، جوانهها را در زمین بکارید.» پس هر انسانی باید مشکلات یک خوان را رد کند تا وارد خوان بعدی شود و وارد جهش و مرحله بالاتر شود. و مشکلاتمان را باید خودمان حل کنیم.
گردآوری: مسافر پدرام
برچسبها: کنگره60 , عمان سامانی , هفت خوان , مهندس دژاکام
.: Weblog Themes By Pichak :.
